بایگانیِ نوامبر 2010

کی؟ من؟

اینجا شب است صدای مرا از بین صدای میشنوید که خیلی احمقانه دارد از breakfast in bed صحبت میکند. بعضی جا ها که دلش پر است داد هم میزند انجا که از you… ترانه اش فکر کنم خیلی بی ربط است ، سازهایش هم بی ربط می نوازد . حالم از این احساس های وظیفه ی مزخرف به هم میخورد و دوباره از اول شروع می شود California …!

پ.ن1: این را نوشته ام شاید روزی مرا یاد چیزی باز بی اندازد.

پ.ن2: ها پس که اینطور…

پ.ن3:زندگی را خیلی دوست دارم. بیشتر از تو ،بیشتر از خودم … و خودم را هم بیشتر از تو دوست دارم و میخواهم تا اخر دنیا زندگی کنم و من اینکار را هم میکنم…

پ.ن4: دوست داشتم تنها کمی به عقب بر میگشتم. تنها کمی سه ،چهار ماه هم کافیست. اما زیاد مهم نیست…

 

نوشتن دیدگاه

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.